سيد محمد باقر برقعى

100

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

گرانى ترسم ز پا بيفتم ، از ضعف و ناتوانى * تا كى ادامه دارد ، اين‌گونه زندگانى بر لب رسانده جانم ، پوسانده استخوانم * يك‌سو فشار همسر ، از يك طرف گرانى اين بىهنر عيالم ، آتش زده به مالم * برهم زده خيالم ، با اين لگدپرانى او را چو برگزيدم ، بر خود جفا خريدم * هرگز از او نديدم ، يك‌ذرّه مهربانى تا مىرسم به خانه ، خواهد به صد بهانه * پيراهن چنينى يا كفش آن‌چنانى گر گويمش ندارم ، بنگر به حال زارم * هردم كند نثارم ، صد گونه لن‌ترانى خرسند و بىخيال است ، خواهان جاه و مال است * با آنكه پيره‌زال است ، دارد سِر جوانى بس مىدهد عذابم ، از تن ربوده خوابم * من فكر نان و آبم ، او فكر ميهمانى « فارغ » چگونه سازد با اين عيال ولخرج * با اين حقوق اندك ، بااين‌همه گرانى آنچه ما خواهيم كرد در طريق عشق‌بازى جان فدا خواهيم كرد * خويش را با درد هجران آشنا خواهيم كرد يا رقيب خويش را ار دربه‌در خواهيم كرد * يا كه جان خويش در اين ره فدا خواهيم كرد در حريم خاصِ جانان تا رهى پيدا كنيم * از هوس ، عشق نكويان را جدا خواهيم كرد مدح نامردان عالم را نمىگوييم ما * وقت خود را صرف اوصاف خدا خواهيم كرد دوستان را جا به روى چشم خود خواهيم كرد * دشمنان را محو زير خاك پا خواهيم كرد گر گِره در كار افكند دشمن ، باك نيست * اين گره با ناخن تدبير وا خواهيم كرد ثبت در تاريخ دنيا مىشود « فارغ » يقين * در طريق عشق‌بازى آنچه ما خواهيم كرد كعبهء دلها بيا دوباره نشينيم و ساغرى بزنيم * پياله‌اى ز كف ماه منظرى بزنيم كنون كه باز نباشد درى به ميكده‌اى * بيا قدم به‌سوى ملك ديگرى بزنيم به‌سوى كعبهء دل‌ها رويم و از آنجا * به بارگاه الهى مگر سرى بزنيم